پیش به سوی فردا
حالا که نزدیک یه شروع دوباره برای همهس و سال تحصیلی جدیدو پیش رو داریم چی بهتون هدیه بدم !
اینم هدیه !!!!!!!

حالا که نزدیک یه شروع دوباره برای همهس و سال تحصیلی جدیدو پیش رو داریم چی بهتون هدیه بدم !
اینم هدیه !!!!!!!

بریم سراغ فصل بعدی توی این فصل دنیا شروع کرده به جنگیدن با انه دندون درد کلی شیطنت و اخر سرش یه فاجعه (البته از نظر انه ) این روزها برای خیلی از ما پیش اومده بیماری خستگی بی حوصلگی و البته درمانش به نظرم یه خواب راحته البته این خواب راحت توی شرایط افتضاح سخت به دست میاد پس راهکار بعدی ورزش همونطور که همه میدونید ورزش احساس زندگی رو در ادمها بوجود میاره احساس شادی مثل اینکه زندگی در تمام بدنت اینم موثر نبود میتونید بنویسید یا با یکی حرف بزنید این حتما موثره
این فصل خیلی زیباست البته با کلی تغییرات این فصلم توی سریال داشتیم یاد تون اومد کدوم قسمتش؟
این فصل جمله ی قشنگم داره ازون جمله هایی که هر وقت میخونه سرشار از امید به زندگی میشی
-ماریلا به انه گفت :« انه !همه ما اشتباه میکنیم اما مردم فراموش میکنند.روزهای شوم وپر از بد بیاری در زندگی همه پیش می ایند .»
-ماریلا گفت:«:خوب اشکالی ندارد امروز به پایان رسیده وفردا صبح روزی تازه و جدید در راه است بدون انکه هنوز هیچ اشتباهی رخ داده باشد خودت همیشه این حرفها را میزدی »
-در تمام طول شب برف باریده بود وصبح منظره سفید پوش پشت پنجره زیر نور بی رمق خورشید به زیبایی میدرخشید .گویی برف چون شنلی جادویی تمام اشتباهها وحقارتهای گذشته را پوشانده بود .(این برگرفته از حس طبیعت دوستی مونتگومریه )
-انه زیر لب میخواندکه هر روز صبح شروعی تازه است هر روز صبح دنیا جامه ای نو به تن میکند .
خب بریم که داته باشیم این فصل از انه رو برای خوندن برین ادامه مطلب نظر یادتون نره
پ ن :اول از همه این فصل یه فصل سرشار از روزهای مدرسه س خوب وقتی تایپش میکردم یاد معلمهام افتادم یکی ازمعلمهای اول دبیرستانم معلم شیمیم متاسفانه اون سال از پیش شاگردهاش رفت ومارو تنها گذاشت براش لطفا برای شادی روحش فاتحه بخونید .
پ ن 2:نامه پائول فکر کنم اثار تالکینو خونده وعلاقه ی خاصی به ترولها داره چی فکر میکنید ؟
منتقدهای زیادی به اثار مونتگمری نقد کردن که اثار مونتگمری پایان خوش دارن واین زیاد باب میل منتقدها(کسانی همچون رالف کانر و نلی مک کلونگ ) نبوده و اظهار داشتن مونتگمری بیش از حد رویایی وخوشبینه این منتقدها میگن چرا توی داستانهای مونتگمری کسی بیش از حد رنج نمیکشه بیش از حد غمگین نمیشه و همه مبادی ادابن مونتگمری به این انتقادها گوش نمیداد و دوست داشت دنیایی که خلق میکنه پاکی و خوش قلبی پیروز میدان باشه شاید یکی از دلایل معروفیت مونتگمری همین پایان خوش باشه
مونتگمری جایی از داستان امیلی به این نکته اشاره میکنه درسته رنج وسختی هست اما من دوست دارم زیبایی ها رو ببینم بزارید دقیقا جمله ی خودشو نقل کنم :سعی کن بنا به اعتقاداتت زندگی کنی از سر وصدایی که درباره رئالیسم وواقعیت بلند شده است به هیجان نیا وفریب این چیزها را نخور فراموش نکن که درختان کاج وصنوبر هم مانند خوکدانی وجود دارند و در عالم واقعیت ما هر روز در برابر دیدگانمان هستند اما چه خوب است انسان از کاج وصنوبر صحبت کند تا از خوک وخوکدانی ....
این دقیقا کفته معلم امیلی به امیلیه
ولی چه جملهی قشنگیه نقد دیگه ای که مونتگمری خودش بر خودش وارد کرده اینه که چرا من نتونستم برای بزرگسالان داستان بنویسم تنها یه داستان کوتاه از مونتگمری وجود داره که در رابطه با دنیای بزرگسالانه ودر مورد چند ادم طماع نقشه هایی برای به ارث بردن پول هنگفتی دارن (ولی خوشحالم که توی زانر نوجوان داستان نوشتی )
اینم نکاتی که بد نیست گفته شدنشون
داستانها به شدت به زندگی واقعی نزدیکه البته یه درون مایه ی کمدی در هر کدومشون قرار داره که اونها رو جالب وخواندنی تر میکنه و کلی نکات درش هست کتاب جالبیه اگر داستانهای مونتگمری رو دوست دارید اگر کتابو پیدا کردید بخونید اسم کتاب قسمت شامل 14 داستان کوتاه ترجمه فریده دامغانی خوب بگذریم این هفته دوفصل اتی انه از اونلی رو به احتمال زیاد براتون قرار میدم اگر زمین به اسمون نیاد و وقایع تصادفی سرم خراب نشه
یه سری ایا میدانیدم از مونتگمری براتون قرار میدم
بریم سراغ اولیش : مونتگمری در داستان انه دو تا بچه به نام دیوی و دوری رو به داستان کتاب دوم میاره میدونستید پدر بزرگ ومادر بزرگشم دو تا بچه رو به فرزند خوندگی قبول مکنن این داستانم از زندگی خودش نشئت گرفته .
دومیش: قبلا هم نوشته بودم شبیه ترین شخصیت به مونتگمری شخصیت امیلی یه مونتگمری در جایی اعلام میکنه
(اصلا به خاطر نمیاورم روزی در حال نوشتن نبوده باشم یا قصد نداشتم نویسنده بشوم نوشتن داستان همیشه هدف اصلی زندگیم به شمار میرفته است من همچون کتاب پرشور وسمج و خشتگی ناپذیر بودم که دها نسخه دستنویس در گوشه وکنار خانه ام پنهان میداشتم متاسفانه اکثر نوشته هایم را در همان دوران میسوزاندم در واقع من همیشه کوشیدم وقایع کوچک و جالب زندگیم را روی صفحه ی کاغذ بیاورم .)
این کارش یکم شبیه منه من اثاری رو که خلق میکنم یا میسوزونم یا دور میندازم و این تنها مربوط به حیطه نوشتن نمیشه
و صد البته در این کار موفق شدی
میدونستیتن علت شهرت عالمگیر جزیره پرنس ادوارد لوسی مود مونتگمریه اون با اشاره به جزیره در کتابهاش د باعث عالم گیر شدن این منطقه شده و مغز وذهن لوسی در اون منطقه ارامش داشته تقریبا 95 درصد داستانهای مونتگمری در این جزیره میگذره همون طور که سه شخصیت معروفی که خلق کرد اینو به اثبات رسونده
منتظر بقیه ش باشید