یه نقد جالبی البته از طرفدارای مونتگمری خانم کاترین مک لی  در اول کتابی که ذکر شد خوندم گفتم بد نیست اینجام گذاشته بشه 

منتقدهای زیادی به اثار مونتگمری نقد کردن که اثار مونتگمری پایان خوش دارن واین زیاد باب میل منتقدها(کسانی همچون  رالف کانر و نلی مک کلونگ ) نبوده  و اظهار داشتن مونتگمری بیش از حد رویایی وخوشبینه  این منتقدها میگن چرا توی داستانهای مونتگمری کسی بیش از حد رنج نمیکشه بیش از حد غمگین نمیشه و همه مبادی ادابن  مونتگمری به این انتقادها گوش نمیداد و دوست داشت دنیایی که خلق میکنه پاکی و خوش قلبی پیروز میدان باشه شاید یکی از دلایل  معروفیت مونتگمری همین پایان خوش باشه 

مونتگمری جایی از داستان امیلی به این نکته اشاره میکنه درسته رنج وسختی هست اما من دوست دارم زیبایی ها رو ببینم بزارید دقیقا جمله ی خودشو نقل کنم :سعی کن  بنا به  اعتقاداتت زندگی کنی  از سر وصدایی  که درباره رئالیسم وواقعیت  بلند شده  است به هیجان  نیا وفریب  این چیزها را نخور فراموش نکن  که درختان کاج وصنوبر  هم مانند  خوکدانی  وجود دارند  و در عالم  واقعیت  ما  هر روز  در برابر دیدگانمان هستند  اما چه خوب  است انسان از  کاج وصنوبر  صحبت کند تا از خوک وخوکدانی ....

این دقیقا کفته معلم امیلی به امیلیه 

ولی  چه جملهی قشنگیه  نقد دیگه ای که مونتگمری خودش بر خودش وارد کرده اینه که چرا من نتونستم برای بزرگسالان داستان بنویسم تنها یه داستان کوتاه از مونتگمری وجود داره که در رابطه با دنیای بزرگسالانه  ودر مورد چند ادم طماع نقشه هایی برای به ارث بردن پول هنگفتی دارن  (ولی خوشحالم که توی زانر نوجوان داستان نوشتی )

اینم نکاتی که بد نیست گفته شدنشون