دکلمه قسمت اخر انه

آنه با خود نجوا میکرد: "گرینگیبلز سرسبز... (تیتراژ
خاطرهانگیز آنه شرلی آغاز شد) من از تو ام، و تو از من...من سعی خواهم کرد...
همه چیز را بیاموزم...
همانگونه که تاکنون آموختهام...
ای گلهای زیبای صحرایی...
به من رخصت دهید...
تا شما را که زینت بخش روح و جان بودید...
به این آب آبی رنگ بسپارم...
و در آینهی آب...
به شما نظاره کنم...
و سپس...
با تنهایی خویش...
راه خانه را پیش گیرم...
خانهای که...
به من...
محبت...
بخشیده است..."
این آخرین دکلمه خانم مریم شیرزاد، یا همون آنه شرلی خودمون بود. با شروع
تصاویر تیتراژ، صدای آقای مدقالچی رو میشنویم که میگن: "تندبادهای
زندگانی آنه شرلی وزیدند و او را آزردند...
اما صبر و شکیبایی...
مهردوستی و مهرورزی...
و صداقت و راستی...
قامت استوار او را از هر آسیبی در امان داشتند...
تا در باغچهی سبز اندیشهاش... گلهای رنگین آرزوهایش را...
آبیاری کند..."
+ نوشته شده در ساعت توسط انه شرلی دختری از شیروانی سبز
|

به وبلاگ انه شرلی خوش اومدید