کتاب‌ها پر از دوستند، دوست‌های فراموش نشدنی، دوست‌های همیشگی. دوست‌هایی که حتی می‌توانند مسیر زندگی‌ات را عوض بکنند. دوست‌هایی که پا به پایشان می‌خندی و گریه می‌کنی و در خاطرات و تجربه‌هایشان شریک می‌شوی.

قرار است اینجا برعکس کتاب‌های الیورتوئیست و جزیره گنج و تام سایر و.... که شخصیت‌های اصلی‌شان پسرند، از چند دختر حرف بزنیم که می‌توانند دوست‌های خیلی خوبی برای شما باشند. دخترهایی که مال هر قرن و هر سال و کشوری که باشند، آرزوها و خواسته‌هایشان به خواسته‌های شما شبیه است. کتاب‌ها پر از دوستند، چون پر از زندگی‌اند و زندگی بدون دوست خالی است، آن هم دوست‌هایی مثل آن شرلی و جودی آبوت!
آن شرلی

اسم او را که می‌شنوید یاد چه می‌افتید؟ یاد موهایی سرخ به رنگ هویج؟

من یاد خیال می‌افتم، یاد خیال پردازی. آن شرلی از آن آدم‌هایی است که خاصیت رویا را دست کم نمی‌گیرند و این خیلی خیلی مهم است!

رویا برای او یک پناهگاه است، یک دنیای رنگارنگ و دوست داشتنی. خیال زندگی‌اش را زیباتر کرده، پر از رمز و راز. بین خودمان بمانداز آن شرلی یاد گرفتم که نوجوانی دنیای خیال و رویا و آرمان است.

آن شرلی پدر و مادر ندارد، زندگی‌اش با یک اشتباه تغییر می‌کند. یک خواهر و برادر مسن دنبال یک پسر می‌گردند که در کارهای مزرعه کمکشان کند. اما جای یک پسربچه، یک دختربچه به خانه آنها پا می‌گذارد. دختر بچه‌ای که زندگی آنها را عوض می‌کند. دختربچه حساس و خیالپردازی که مدام خرابکاری می کند، روحیه‌ای شاعرانه دارد و خوش قلب و مهربان است.

وقتی با آن شرلی آشنا می‌شوید یازده ساله است، موقع خداحافظی با او کوچک‌ترین بچه‌اش نوزده سال دارد.
الیزابت بنت

حتماً اسم کتاب غرور و تعصب را شنیده‌اید. شاید هم اقتباس‌های سینمایی که از این کتاب شده را دیده باشید. خانم جین آستین، نویسندة این کتاب، بیش از 200 سال با ما فاصله دارد. اما عجیب است که انگار آدم‌هایی که او در کتاب‌هایش آفریده، همین آدم‌های دور و اطراف ما هستند، با تمام نقاط مثبت و ضعفشان. با تمام آرزوها و خواسته‌هایشان. یکی از این آدم‌ها الیزابت بنت است. دختر شاد و سرزنده‌ای که چهار خواهر دارد و بزرگ‌ترین دغدغة مادر او این است که پنج دخترش ازدواج کنن

اما الیزابت یک دنیا با مادرش فاصله دارد، گاهی از رفتارهای او شرمگین می‌شود. عاقل است و بدون فکر دست به کاری نمی‌زند. الیزابت از آن آدم‌هایی است که اطرافیانش می‌توانند با خیال راحت به او تکیه کنند. از آن آدم‌هایی که دنیا را برای زندگی کردن دوست داشتنی‌تر می‌کنند.
پرین وولفران

پرین سخت کوش و منضبط است، دختری است مستقل که پدر و مادرش را از دست داده، هیچ ثروتی ندارد، نه خانه‌ای و نه سرپناهی، تنها دارایی‌اش یک کالسکه و یک خر است به نام پاریکال که آنهارا هم از دست می‌دهد. اما ناامید نمی‌شود، به هر حال زندگی ادامه دارد. پرین مدت‌ها یک راز بزرگ را در سینه‌اش نگه می‌دارد، رازی که فاش کردنش می‌تواند زندگی‌اش را عوض کند... اما پرین صبر می‌کند تا زمان مناسب برسد. تا بالاخره یک روز بتواند هویت واقعی‌اش را فاش کند و در کنار پدربزرگ ثروتمندش زندگی کند... داستان کتاب باخانمان همین است! تلاش‌های پرین برای رسیدن به خوشبختی‌ای که در کنارش است اما پرین فکر می‌کند اگر دستش را دراز کند و زود خوشبختی‌اش را در آغوش بگیرد، خیلی زود آن را هم از دست می‌دهد.
جودی آبوت

شخصیت فراموش نشدنی کتاب بابالنگ دراز، اثر جین وبستر.

یک مرد خیرخواه مهربان، با قد خیلی بلند به جودی کمک می‌کند تا بتواند ادامه تحصیل بدهد. دنیای جودی ناگهان عوض می‌شود. از نوانخانه به کالج می‌رود و ناگهان با دنیایی بزرگ و رنگارنگ روبه‌رو می‌شود. جودی عاشق تجربه کردن است، شیطان و بامزه است، گاهی آدم از دستش به خنده می‌افتد، گاهی هم پابه‌پای او برای مشکلاتش اشک می‌ریزد. جودی گاهی لجباز و یکدنده می‌شود و از دستورات آقای جان اسمیت( همان مرد خیرخواه) سرپیچی می‌کند، گاهی پشیمان می‌شود، گاهی هم نه!

آقای جان اسمیت بابالنگ دراز است، یعنی جودی بابالنگ دراز صدایش می‌کند! جودی فقط یک بار سایة دراز بابا لنگ دراز را روی دیوار دیده. تمام کتاب بابالنگ دراز نامه‌هایی است که جودی آبوت برای او می نویسد.

نامه‌هایی سرشار از زندگی، زندگی جودی آبوت، پر از شادی و اندوه و زیبایی و کشف. درست مثل زندگی!
ژوزفین مارچ

البته ما او را جو صدا می‌کنیم. به این دلیل که ژوزفین دوست دارد پسر باشد، پسری که در نبود پدرش، جای او را پر کند و مراقب مادر و سه خواهرش باشد. جو پرسر و صدا و بازیگوش است، مثل پسرها رفتار می‌کند، دوست دارد نویسنده شود، زود عصبانی می‌شود و این عصبانیت یک بار نزدیک بود خواهر کوچکش را به کشتن دهد!

یکی از جذابیت‌های کتاب «زنان کوچک» کنار هم قرار گرفتن تقابل‌های همین خواهرهاست. مگ آرام و خانم و باحوصله در کنار جو. خوش قلبی و مهربانی بت در کنار خودخواهی‌های آمی(سارای قصه ). همین تقابل‌ها و تضادها داستان زنان کوچک را شکل می‌دهد

منبع :تبیان